روز...شب...شب...روز (دل نوشته)| ویکی پدیا فارسی

روز...شب...شب...روز (دل نوشته)

هر موقع که از خواب بر میخیزم و آفتاب را می بینم

حس میکنم همچون آفتابی که دیروز پشت کوه ها قایم شد

و امروز امد کسی هم برای من می اید

اما امان از غروب آفتاب

همین غروب لعنتیست که یاد آور این می شود که

هر آمدنی رفتنی دارد...

هرکس که می آید می رود و در آخر تو هستی و تنهایی خویش...

 

 

(لطفا بعد از ثبت نظر آدرس وبلاگ خودتونو بذارید.)